زي الهوا
غناء: عبدالحليم حافظ

الحان....بليغ حمديكلمات...محمد حمزة
زي الهوا يا حبيبي زي الهوا
همچون عشق ای عشق من همچون عشق
وآه من الهوى يا حبيبي آه من الهوى
وآه از عشق ای عشق من آه از عشق
وخذتني من إيدي يا حبيبي ومشينا
و مرا از دستم بردی ای عشق من و رفتیم
تحت القمر غنينا وسهرنا وحكينا
و در زیر ماه خواندیم و شب را به صبح رساندیم و حرف زدیم
وفي عز الكلام سكت الكلام
و در اوج کلام ، کلام ساکت شد
وأتاريني ماسك الهوا بإيدية
و خود را با در دست گرفتن عشق یافتم
وآه من الهوى يا حبيبي
و آه از عشق ای عشق من
* * * وخذتني ومشينا والفرح يضمنا
و مرا بردی و رفتیم و شادی ما را در آغوش گرفت
ونسينا يا حبيبي مين إنت ومين أنا
و فراموش کردیم که تو کی هستی و من کیم!
حسيت إن هوانا ح يعيش مليون سنة
و احساس کردم که من میلیون ها سال زندگی خواهم کرد
وبقيت وانت معايا الدنيا ملك إيدية
و ماندم و تو با منی ، و دنیا در دست من است
أأمر على هوايا تقول أمرك يا عينية
به عشقم فرمان می دهم و می گوید امر توست ای چشمان من
وفي عز الكلام سكت الكلام
وأتاريني ماسك الهوا بإيدية
وآه من الهوى يا حبيبي
* * * خايف ومشيت وأنا خايف
ترسیدم و رفتم و من می ترسم
إيدي في إيدك وأنا خايف
دستانم در دست تو و من می ترسم
خايف على فرحة قلبي
نگران شادی دلم هستم
خايف على شوقي وحبي
نگران شوق و عشقم هستم
وياما قلت لك أنا
و چه بسیار به تو گفتم
واحنا في عز الهنا
و ما در آخر خوشبختی هستیم
قلت لك يا حبيبي
به تو گفتم ای عشق من
لا أنا قد الفرحة ديّ
من در حد و اندازه ی این شادی نیستم
وحلاوة الفرحة ديّ
و شیرینی این شادیم
خايف لا في يوم وليلة
و می ترسم که در یک روز و شب
ماألاقكش بين إيدية
تو را بین دستهایم نیابم
تروح وتغيب عليّ
می روی و از من دور می شوی
وقلت لي يا حبيبي ساعتها
و وقتش گفتی ای عشق من
دي دنيتي إنت اللي ملتها
تو دنیای منی که آن را پر کردی
وفي عز الكلام سكت الكلام
وأتاريني ماسك الهوا بإيدية
وآه من الهوى يا حبيبي
* * * وخذتني يا حبيبي ورحت طاير طاير
و مرا بردی ای عشق من و پرواز کنان رفتم
وفتني يا حبيبي وقلبي حاير حاير
و گذشتیم ای عشق من و قلبم حیران است
وقلت لي راجع بكرة أنا راجع
و به من گفتی فردا بر می گردم ، من بر می گردم
وفضلت مستني بآمالي
و همراه با امیدهایم باقی ماندم
ومالي البيت بالورد بالشوق بالحب بالأغاني
و خانه را با گل ، شوق ، عشق و ترانه پر کردم
بشمع قايد بأحلى كلمة فوق لساني
با شمع فروزان با زیباترین کلمات بر روی زبانم
كان ده حالي يا حبيبي لما جيت
اين حال من بود ، آن زمان که تو آمدی
رددنا الغنوة الحلوة سوى
با هم ترانه زیبا را خواندیم
ودبنا مع نور الشمع .. دبنا سوى
و همراه با نور شمع آب شدیم
ودقنا حلاوة الحب .. دقناها سوى
و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
وفي لحظة لقيتك يا حبيبي زي دوامة هوا
و در یک ان تو را بلبل عشق یافتم ای عشق من
رميت الورد طفيت الشمع يا حبيبي
گل ها را پرتاب کردم و شمع را خاموش کردم ای عشق من
والغنوة الحلوة ملاها الدمع يا حبيبي
و ترانه زیبا را اشک پر کرد
ترجمه از گروه ترجمه سایت ترجمه ترانه های عربی است . استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است