حبيتك بالصيف
فيروز

بايام البرد وايام الشتي
در روزهای سرما و در روز های زمستان
والرصيف بحيرة والشارع غريق
و پیاده رو دریاچه و خیابان غرق آب است
تيجي هاك البنت من بيتا العتيق
و آن دختر از خانه ی قدیمیشان می آید
ويقللا انطريني وتنطر عالطريق
و بهش می گوید منتظرم باش و سر راه منتظر می ماند
ويروح وينساها وتدبل بالشتي
و می رود و فراموش می کند و در زمستان خیس می شود
حبيتك بالصيف
در تابستان عاشقت شدم
حبيتك بالشتي
در زمستان عاشق شدم
نطرتك بالصيف
در تابستان منتظرت شدم
نطرتك بالشتي
در زمستان منتظرت شدم
وعيونك الصيف وعيوني الشتي
و چشمانت تابستان و چشمانم زمستان
وملقانا يا حبيبي خلف الصيف وخلف الشتي
و دیدارمان ای عشق من پشت تابستان و پشت زمستان است
مرقت الغريبة عطيتني رسالة
غريبه رد شد و به من نامه ای داد
كتبها حبيبي بالدمع الحزين
عشقم با اشک های اندوه ان را نوشته بود
فتحت الرسالة حروفا ضايعين
نامه را گشودم ، حروفی گمشده بودن
ومرقت ايام وغربتنا سنين
و روزها گذشت و سال ها ما را از هم دور کرد
وحروف الرسالة محيها الشتي
و حروف نامه را زمستان محو کرد
ترجمه از گروه ترجمه سایت ترجمه ترانه های عربی است . استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است