اصاله نصری

ترجمه کل البوم نص حاله
نص حاله
اللى بينا نص حالة
آن چیزی که بین ماست نصف یک حالت است
نص للحب اللى يمكن نصها التانى استحالة
نصف عشقی که ممکن است و نصف دیگری غیر ممکن
استحالة نرتبط ابدا ببعض كل ما نحاول نقرب نلقى بعد
غیر ممکن است که با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم هر وقت که سعی می کنیم به
یکدیگر نزدیک شویم دوری پیدا می کنیم
زى مايكون اللى بينا شئ غريب
مثل آنکه بین ما چیز عجیبی وجود داشته باشد
لعنة الحب اللى بتذل الحبيب
لعنت بر عشقی که عاشق را مبتذل و آشفته می کند
واللى بينا نص حالة
آنچه بین ماست نصف یک حالت است
واللى عشنا العمر نحلم بيه نلاقيه
وآنچه همه عمرمان آرزوی پیدا کردن آن را می کردیم
بين ايدينا ولسة بندور عليه
در بین دستانمان است و هنوز دنبالش می گردیم
زى كدبة عايشة جواها الصراحه
مانند دروغی که واقعیت درون آن زندگی میکند
نص ضحكة نص فرحة نص راحة
نصف خنده نصف شاید و نصف آسایش
--------------------------------------------------------------------------------
ولا داری
طول ليلي ونهاري بفكر ايه جراله
در طول روز و شب به این فکر می کنم که چه اتفاقی برایش رخ داده است
طب ايه غيرله حاله وانا شوقي غالبني
چه چیزی او را دگرگون کرد ؟در حالی که اشتیاق مرا فرا گرفته است
انا قلبي من شوقه بيحلم بيه يجيني
قلب من از شدت شور و شوق آرزو می کند که او را ببیند
الله يخليك حبيبي زعلان تعاتبني
خدا تو را حفظ کند ...ناراحتی ،و مرا سرزنش می کنی!
ده انا قلبي معاه ليلي ونهاري اداریه
شبانه روز قلبم را که نزد او است دلداری می دهم
مش فارقه معاك ولا داري بحنيني ليك
برای تو فرق نمی کند و از عشقم به خودت خبر نداری
ايام وسنين ليك وبفكر فيك
روزها و سالهایم را در اختیارت گذاشته ام و به تو می اندیشم
ولا هاين عليك تنسینی و لا بلاقیک
اما برای تو ساده نیست که خودت را از یاد من ببری و کاری کنی که تو را پیدا
نکنم
ولا يخطر علي باله ان انا مش قادرة ليه اصارحه
این به ذهنش نمی رسد که چرا من نمی توانم با او رو راست باشم
وان انا حاسه بكل جرحه ولا كان علي بالي
در صورتی که من همه ی درد و زخم هایش را احساس می کنم
ولا يخطر علي بالي انا ده مكتوب عليا
و این به فکرش نمی رسد که برای من مقدر شده است که
اعشق وبكلمه منه ليا غيرلي حالي
عاشق شوم و با کلمه ای از او دگرگون شوم
-------------------------------------------------------------------------------
آه من عیناه
آه من عيناه ده انا والله ما حب القلب سواه
آه از چشمانش که قلب من به جز او عاشق کسی دیگر نشده اند
اه لو من قلبه يقولي ان انا حفضل علي طول وياه
آه ...اگر از ته قلبش به من بگوید که او همیشه با من زندگی خواهد کرد.
وبقول لو اطول انا اللحظه معاه
من می گویم که اگر لحظه ای وقتش را در اختیار من قرار دهد
ده انا اسيب الدنيا واعيش وياه
دنیا را رها کرده و با او زندگی خواهم کرد
وان جاني هواه فى يوم قالي انساه
و اگر روزی عشقش به نزد من آید و بگوید که او را فراموش کنم
ده انا اموت والله
به خداااا خواهم مرد
حبيبي لو يجيني مرة يلاقيني بعيونه دايبه كده والله
معشوقه ام اگر به نزد من بیاید، به خدا خواهد دید که من در چشمانش ذوب شده ام
وبرئ ورقيق والطيبه دي فيه
او ساده، آرام و لطیف است و این مهربانی در وجودش است
والعمر الجاي انا هاعيشه ليه
من عمر آینده ام را برای او زندگی خواهم کرد
والقلب شاريه مهما يضيع فيه
قلب من او را خریده هرچند که قلبم در درونش گم می شود
ولا ليا مكان غير حضن عينيه
من جایی به جز آغوش چشمانش ندارم
وبموت فيه موت طول مانا وياه
در طول وقتی که با او هستم برایش میمیرم
مهو معني الحب لقيته معاه
چراکه معنی عشق را با او فهمیدم
وازاي انساه وازاي ينسا وانا ليا معاه حكايات فى هواه
چگونه او را فراموش کنم و او چگونه مرا از یاد می برد در حالی که من
داستانهای عاشقانه زیادی با او داشته ام
--------------------------------------------------------------------------------
یسمحولی الکل
تعرف حبيبى بس لما تطل بشعر انا ان الدنا صارت ضحك ع الحلم
می دونستی عزیزم وقتی که حضور پیدا می کنی احساس می کنم که دنیا به روی
من می خنده
شو بحب لما بتمرؤ قبالى سلم عليا تبوسنى وتفل آه
چقدر دوست دارم هنگامی رو که از روبه روم رد می شی و به من سلام می کنی
من رو می بوسی و میری
تعرف حبيبى
می دونستی عزیزم؟
بصير برقص مطرحى وبدور
در این هنگام من در جای خودم میرقصم و می چرخم
متل الفراشة الحايمة ع النور
مثل پروانه ای که دور روشنایی می چرخد
وبصير متل العاشق المهجور
و مثل عاشق هجرت کننده میشم
جاى حبيبه بعد غيبة يزور
که اومده عشقش رو بعد از مدتی غیبت زیارت کنه
وبصير قطف من حنينى زهور
و ا زمحبتم گل می چینم
رشرش ع دربك شى ورد شى فل
و در جلوی راهت گل می پاشم
بشعر حبيبى فى فرح فى الجو
عزیزم من در این جو احساس خوشحالی می کنم
عتم الدنا بقلوب بعينى ضو
مه دنیا تو چشمم روشن می شود
لو خيرونى شو ع بالى ولو
اگه به من فرصت انتخاب دادن و گفتن که چی تو فکرته
قالوا اتمنى ده العمر يحلو
و اگه بگن که آرزو کن که این عمر زیبا شود
بعدك خلاص مافى حدا ع البال
بعد از تو هیچ کسی تو ذهنم نیست و به جز تو چیز دیگه ای رو انتخاب نخواهم
کرد
انت حبيبى ويسمحولى الكل
تو عشق منی ...همگی به من اجازه بدید
کان وهم
اه كان وهم وعشت فيه... صدقته وعيشني فيه
آه که این فقط خیال بود .من درون آن زندگی کردم..آن را باور کردم ،و او باعث
شد که من در آن زندگی کرده و احساسش کنم
كان يكدب علي قلبي واحسه واشوف ده فى عينيه
او به قلب من دروغ می گفت و من این را احساس می کردم و در چشمانش می
دیدم
كان نفسي لواحدة يوم يعرف يفوق
دلم می خواست که خودش به تنهایی بفهمد و پرده غفلت را کنار بکشد
ويحس وحده ان الحياة هيا انا
و خودش احساس کند که زندگی او من هستم
انا بالنسباله كنت حنين وشوق
من برای او عشق و شوق بودم
مش سهله بعدي يلاقي واحدة يحبها
و آسان نیست که بعد از من کسی را پیدا کند که او را دوست بدارد
من الاول كنت حاسه كنت شاكه انه كده
از همان اول احساس کردم و شک داشتم که او اینگونه است
وانا عمري ماجه فى بالي اصبر عليه بالشكل ده
و من در عمرم این به فکرم نرسید که برای او به این اندازه تامل کنم