کاظم الساهر

صــدف
تجمع صدف عالبحر وأتمنى تجمعني
او صدف ها را از کنار دریا جمه می کرد و آرزو دارم که مرا نیز جمع کند
شفتها وطار الگلب والعقل ودعني
دیدمش و قلبم پر شکید و عقل با من وداع کرد
ترسم گلب بيه سهم والسهم في صدري
قلبی می کشد که در ان تیری هست و آن تیر در قلب من است
جيبي القهر والألم خليه على قهري
ناراحتی و درد را بیاور و بر درد من بگذار
شريان گلبي وتــر إعزف وسمعني
شریان قلب من ساز است بنواز و بذار گوش دهم
كتبتلها فوگ الرمل إسمي وعنواني
بر روی ماسه ها اسمم و آدرسم را نوشتم
ردت علية يارجل خليني بأحزاني
و به من جواب داد ای مرد مرا با غصه هایم رها کن
حملت السلة ومشت وشمس العصر ودعت
سبد را بلند کرد و رفت و خورشید عصر او را وداع گفت
وأنا شريان گلبي وتــر إعزف وسمعنــي
كتبتلي فوگ الرمل موعدنة بالعشرة
بر روی ماسه ها برایم نوشت که قرارمان ساعت ده است
وصار اللقاء الحلو وإشتبكت العــشــرة
و آن دیدار زیبا رو داد و با هم بودن شروع شد
تصرفت مثل الطفل معذور ضاع العقل
مانند بچه ای رفتار کردم و عذرم پذیرفته است چون عقلم را از دست داده ام
لك شريــــان گلبي إعزف وسمعنـــــي
ترجمه از گروه ترجمه وبلاگ ترجمه ترانه های عربی است . استفاده از مطالب وبلاگ تنها با ذکر نام و آدرس مجاز است.
▫▪▪▫
تحــبــنـــي
دوستم داری
تحبني ياعلني بعض ضعفك
دوستم داری ای کاش من قسمتی از ضعف تو باشم
يفداك مافي الحب من صادق الحب
از کسی که در عشق صادق است ، انچه در عشق است فدای تو
أنا قديم الهم وأنفع لعطفك
من با اندوهی قدیمم و برای توجهت بهترم
أما الهوا ياسيدي مركبه صعــــب
اما عشق ای سرور من ، کشتی سختی است
ياليتني صهوة جواد وأخطفك
ای کاش من اسب سواری بودم و تو را می ربودم
الشمس لنجوم المجرات للشهب
تا خورسید ، تا ستاره های دنباله دار تا شهاب ها
أنا قديم الهم وانفع لعطفك
أما الهوا ياسيــدي مركبه صعـــــــب
تحبني وأگول من زود لطفك
دوستم داری و می گویم از لطفت توست
شكراً صدگت وألف شكر على الكف
ممنون ، راست گفتی و هزار شکر ( کف چندین معنی داره کف دست ، تکه شکلات ، برگشتن ، پاداش)
أنا قديم الهم وأنفع لعطفــك
أمــــا الهـــوا ياسيــــدي مركبــه صعــب
باب الهوا كصبرت أم لم تصبرا
در عشق چه صبر کنی و چه صبر نکنی
وبكاك إن لم يجري دمعك أو جرا
و تو را می گریاند چه اشک جاری شود و چه نشود
كم غر صبرك وإرتسابك صاحباً
چقدر صبرت را فریفت و تو را به عنوان دوست اختیار کرد
لم أرى كما في الحشا مالايرى
نمی بینم همانطور که در درون چیزی دیده نمی شود
ترجمه از گروه ترجمه وبلاگ ترجمه ترانه های عربی است . استفاده از مطالب وبلاگ تنها با ذکر نام و آدرس مجاز است.
▫▪▪▫
هات حضنــكـ
آغوشت را بیاور
هات حضنك هات حزنك
آغوشت را بیاور ، غمهایت را بیاور
هاتلي كل ضمة ضيعها حنانك
هر آغوشی که مهربانیت ان را از دست داد را برایم بیاور
خذ دموعي خذ ضلوعي
اشک هایم راببر دنده هایم را ببر
خذ حياتي اللي أداريها عشانك
زندگیم را که به خاطر تو مدارایش می کنم ببر
تشهد اللهفة علية والحنين
حسرت و مهر بر من گواه هستند
ماهدا گلبي ولا نامتلي عيـــــن
که قلبم نه آرام گرفت ونه چشمانم خوابید
إنت حلمي حلم حلمي
تو رویای منی و رویای رویای منی
واللي ذلتني الليالي لأجل أطوله
و شبی که مرا خوار کرد تا ان را بلندتر کنم
وإنت يومي ويوم يومي
و تو روز منی و روز روز منی
واللي دوخ عمري من لحظة وصوله
و کسی که در لحظه رسیدنش ، عمرم را سرگشته کرد
انت رايد اني اغرق وأنزل لنارك وأجيك
تو می خواهی که من غرق شوم و برای آتش تو فرود بیایم و نزد تو بیایم
وأنسى جنة فرحي وأجري للعنا مابين إيديك
و بهشت شادیهایم را فراموش کنم و به سوی مشقت بین دستهایت بیایم
هات أول دمعة يبكيها محب
اولین اشکی که از یک معشوق می چکد را بیاور
هات أول وردة نامت بالكتب
اولین گلی که بین کتاب ها خوابید را بیاور
هات كل شي عاندك وأتعب شعورك
هر چیزی که با تو عناد کرد و شعورت را خسته کرد را بیاور
ذكرياتك إنفعالاتك غرورك
خاطراتت ، کنشهایت ، غرورت
هــات حضـــــنـــــك
آغوشت را بیاور
ترجمه از گروه ترجمه وبلاگ ترجمه ترانه های عربی است . استفاده از مطالب وبلاگ تنها با ذکر نام و آدرس مجاز است.
▫▪▪▫
عــلامـــك
تو را چه شده است
علامك يابعد عمري علامك ؟؟
تو را چه شده است ای زندگی من
طـوّلت بدلالك وبخصامك
ناز و دشمنیت را زیاد طول دادی
علامك بايع العشرة وناسي ؟؟
چرا با هم بودن را فروختی و فراموش کردی
وإنت سلوة همومي ونـــاســي
و تو آرامبخش غم هایم و مونس منی
إرجع يا أعز أهلي ونـــاسي
برگرد ای عزیزترین بین خانواده و مردمم
وحسسني بمحبتك وإهتمامــــك
و بذار محبت و توجهت را احساس کنم
وگفت وبالحجر عالباب أرامي
ایستادم و به سمت در سنگ پرتاب می کردم
طالب شوفتك يا أسمر ورامي
خواهان دیدن توام ای زیبا و آهوی زیبا چشم
صرت شوقي أنا بحبك ورامــي
من در عشق تو همچون رامی و شوقی شده ام
كتبت أشعار وأشعار بغرامـــــك
شعرها و شعرها در وصف عشق تو نوشتم
وگفت أرمي الورد فوگ الشبابيك
ایستادم و گل ها را بالای پنجره پرتاب می کردم
إفتح بابك وگلي شكو شبيك ؟؟
درت را باز کن و بگو تو را چه شده است
أنا حبك وحيدك منك وبيــــك
من عشق توام و از توام
أنا ميت ويحييني غرامـــــك
من مرده ام و عشقت مرا زنده می کند
علامك يابعد عمري علامك
تو را چه شده است ای زندگی من
طـوّلت بدلالك وخصـــامك
ناز و دشمنیت را زیاد طول دادی
جنني غرامك .. ويلي ياغرامك
عشقت من را دیوانه کرد وای از عشق تو
غرامك ياغرامك
عشق تو ای عشق تو
أنــا بعضي على بعضــي ترابا
در من بعضی به خاطر بعضی زندگی کرد ( بزرگ و رشد کرد)
وفي كل الدروب دمي ترااااابا
و در همه ی راهها خونم را می بینی
مااااا ترى مني سراباً أم تراباً
آنچه کاه از من می بنی سراب است یا خاک
أنا شيخ وأريد حرص بية
من بزرگم و می خواهم که حرص داشته باشم
ترجمه از گروه ترجمه وبلاگ ترجمه ترانه های عربی است . استفاده از مطالب وبلاگ تنها با ذکر نام و آدرس مجاز است.