نجوی کرم

انت شمس
ياقلبي ... ياحبي ... ياعيوني ... ياجنوني
اي دل من ... اي عشق من ... اي چشمان من ... اي دليل ديوانگي من
من بين العالم والناس انت الي ساكن بعيوني
در ميان همه دنيا و انسانهايش، تو تنها نشسته بر چشمان من هستي
أنت الشمس ال ما بتغيب أنت قلبي وعينيي
تو خورشيدي هستي كه هرگز خاموش نخواهد شدتو قلب من و چشمان منی
أنت الدوا والطبيب أنت لحن الغنية
تو حكيم و داروي من هستي ... تو آهنگ ترانه ها هستی
وعلى حبك ما بيغلى حبيب يا قمر السهرية
هيچ چيز ارزش عشق تو را ندارد، اي ماه شب هاي بیداری من
وحبك ع جبيني مكتوب من هلق للأبدية
شيدايي تو بر پيشاني من از ازل تا ابد نوشته شده است
ع دربك رشيت ورود غنالي الطير الشادي
در حاليكه پرندگان سرود شادي سر داده اند، رزها را سر راه تو ریختم
قلبي بحبك موعود عشقتك حد العبادة
دلم را با عشقت وعده داده ام و تو را تا حد پرستش دوست دارم
مهما ليلي كان يطول حبك زادي وبزيادة
هرچقدر شب های من به درازا بینجامند عشقت بیشتر و بیشتر می شود
حبك عندي مالو حدود يا أغلى من عينيي
عشقت برايم نامتناهيست اي ارزشمندتر از چشمهايم
جمالك قمر المنشود صوتك أجمل غنية
زيبايي تو زيبايي ماه تابان و صداي تو زيباترين آهنگ ها است
كرمالك بروحي بجود بس تضلك حوليي
به خاطر تو روحم در بیتابی و بی قراری است پس کنار من بمان و دور نشو