کاظم الساهر
نای
الشارع عتمة ونور زحمة واشارات المرور
خیابان تاریک و روشن ، شلوغ و چراغ های راهنما
توقف علی انفاسي التقيل مشيت انا وهمي العتيد
بر روی نفس های سنگینم ایستاده و من همراه با غم قدیمم راه رفتم
قبل التعب مايهدني سمعت صوت يشدني
قبل از اینکه خستگی در کنم صدایی شنیدم که مرا قوی نمود
ناي ناي في صوتها ناي
نی ، نی ، در صدایش نی بود
ناي ناي في صوتها ناي
نی نی در صدایش نی بود
غنی وجرحني الشجن دقات قلبي وقفن
آواز سر داد و ناله مرا آزرد و قلبم از تپش ایستاد
وخطاي وخطاي قالت وش الوقت؟؟؟
ناگهان ( قدم به قدم )و گفت ساعت چند است؟
..................
ناظرت ليل عيونها وصبحي الجبين
به چشمان همچو شبش و پیشانی همچو روزش نگاه کردم
مرت ثواني صمت مرت ثواني صمت
چند ثانیه سکوت گذشت
انتي الزمان انتي انتي الزمان انتي
تو زمان و وقت هستی
قلتي الزمان انتي انتي الزمان انتي
گفتی وقت تو تو وقت هستی
وكوني اللي تبين كوني ..كوني اللي تبين
و همانی که می خواهی باش اونی که می خواهی باش
من يومها ماعاد نارساعتي وش حاجتي
از ان روز دیگر بر نگشت آتش به ساعتم ( وقتم ) چه نیازی دارم
اعد الزمان هي الزمن الجاي
وقت را میشمارم و او وقت آتی است
ترجمه از گروه ترجمه وبلاگ ترجمه ترانه های عربی است . استفاده از مطالب وبلاگ تنها با ذکر نام وبلاگ و آدرس مجاز است .