
انغام
ما بتعلمش
ما بتعملش ..
یاد نخواهم گرفت
بغيرة القلب ما بيحلمش
و قلبم به جز او خواب کسی دیگر را نخواهد دید.
ينام الليل و سهرانة فى هواه مبانمش
او شبها می خوابد و من به خاطر عشقش نمی خوابم
يروح و يغيب و ينسانى ..
می رود و غیب می شود و من را از یاد می برد
و لما يجيبنى من تانى
و هنگاهی که دوباره به سوی من باز می گردد
يسامحه القلب فى ثوانى كأنه ليالى متألمش
در چند ثانیه قلبم او را می بخشد انگار که شبهای زیادی را درد نکشیده است
وليه .. دايما بعديلة ..
چرا همیشه از او می گذرم
وراضى القلب بقليلة بياخد منى و اديلة ..
چرا قلب من به ذره گوچکی از عشق او راضی است و هر مقدار عشقی که از من میخاهد به او می دهم
وقلبى بحبى ما بيبخلش ..
و قلبم در ابراز عشق به او کم نمی گذارد
وليه .. بتعدى أيامى ..
و چرا روزهایم همینطور سپری می شوند
و تهرب منى قدامى غرامة دا كل أحلامى ..
و جلوی رویم از من فرار می کنند ..این عشق او تمام ارزو های من است
وليه أحلامى مبتكملش ..
چرا خواب هایم به حقیقت کشیده نمی شوند
ما بتعلمش ..
من نخواهم آموخت...
ترجمه از zeezee_mna است . استفاده از مطالب تنها با ذکر نام مترجم و آدرس مجاز است .