فارس کرم

العکازه
ضيق لبسك ما عندك اوسع منو تلات رباع ولاد الحي فيكي جنو
از این لباس تنگت لباسی آزاد تر و گشاد تر نداری ؟ سه چهارم بچه های محله واست دیوونه شده اند
ختيار ع العكازي عجنت ع باله الجازي
پیرمرد سنگین و عصا به دست ، ازخود بی خود شد و هوس ازدواج کرد.
طفل اللي حاملته امه يكاغي اسمك ع تمو
بچه ای که تو بغل مادرش تازه زبون باز کرده و داره اسم تو رو زمزمه می کند
عجبتي خيه سحرتي بيه ودوبتي عمو
خواهر جون من را شیفته کرد و ای پدر مرا جادو کرد و مرا آب کرد ای عمو
هيدا يقلك يئبرني هيدا يصفر ويغني
یکی به تو می گوید مرا کشته ای و یکی هم سوت می زند برایت و ترانه می خواند
وتلاميد المدارس ولا واحد فيهن دارس
و بچه های مدرسه هیچکدامشان دیگر درس نمی خوانند و درس را رها کرده اند
انتي مرقتي سرقتي حرقتي الاخضر واليابس
و تو تر و خشک و همه چیز را آشفته کرده ای و دزدیده ای و سوزانده ای
غيرتی علمتي عجقة سير ع المفارق...ع المفارق
خیابان ها را به هم ریخته ای و ترافیک درست کرده ای ... تو خیابون ها
عالم تسال باعدا مين يالي مارق
و مردم می پرسند چه کسی در حال رد شدنست که اینقدر شلوغه
بوليس اللي ع الاشارة ولعت بقلبه نارا
و پولیسی که اشاره می دهد ، در دلش آتش روشن کرده ای
سيارة تمشيهم عكس السير يوديهم
و آن پلیس به ماشین هایی که در حال راهنمایی کردن آن ها است جهت برعکس را نشان می دهد
عم يطلع فيكي انتي ومش سال فيهم
تو را نگاه می کند و شیفته ی تو شده و به ماشین ها توجه نمی کند
واللي شعراته شابو بتحسر ع شابابه
و کسی که موهایش سفید شده اند ... حسرت جوانی خود را می کشد
واللي من مرته خايف يعمل حاله مش شايف
و کسی که از زنش ترسیده طوری رفتار می کند که انگار تو را ندیده است
قلبه دايب مثل الحمرة اللي فوق الشفايف
و همان کس قلبش مانند روژلب قرمزی است که روی لب می گذارند و آب شده
تتمشي مثل الغزلان دادي دادي
مثل آهو راه می رود ، ای بابا ای بابا
ويزم عليكي الفسطة شويي زيادي
و پیراهن نیز به تو می آید و یک چیزی هم بیشتر تازه
وبخصرك لما تموجي مثل الطفل الغنوجي
و کمرت وقتی به آن موج می اندازی مثل بچه ای می مانی که قهر کرده است
ختياري يجن جنونه ويدبلك بعيونه
و همان آقای سر و سنگین دیوانه وار شده و با حسرت به تو نگاه می کند
انا خايف يوقع ع الارض وعجازه يخونه
می ترسم روی زمین بیفتد و عساش کار بده دستش
النسوان اللي حواليكي يحكو بالامس عليكي
زن هایی که دور و برت هستند ، از دیروزت علیه تو صحبت می کنند
واللي تشوفك قبالا تخبي منك رجالا
و زنایی که تو را جلوی خود می بینند مرد های خود را پنهان می کنند و می ترسند
ورفيقتها من غيرتها راح تقتل حال
و دوست ، دختره از حسادت میرود خود را بکشد
ترجمه از گروه ترجمه وبلاگ ترجمه ترانه های عربی است . استفاده از مطالب وبلاگ تنها با ذکر نام وبلاگ و آدرس مجاز است .